حضور در رسانه های سنتی

665


مقدمه:

پدیده ی جهانی شدن را باید دارای پیشینه ی تاریخی طولانی در حیات بشری و تعالیم ادیان الهی بدانیم، اما مشخصه های جهان شمولی برای گونه قدیمی آن با مشخصه های امروزین آن دارای تفاوت های اساسی است. آشکارترین مشخصه ی امروزین جهانی شدن را در سرعت گیج کننده تحولات جدید، فراگیری و همه جانبه بودن مبادلات، تنوع ابعاد موضوع و فرآیند پیچیده این پدیده می توان قلمداد نمود.(۲)
همچنین در میان انواع نگرش های جدید به این موضوع قدیم، نگرش های مبتنی بر تکامل صنعت و مدرنیسم در ادبیات بحث غلبه ی چشم گیری یافته و در میان دستاوردهای مختلف اجتماعی مدرنیته گسترش و رشد شتابان فن آوری های ارتباطی همچون نقش بی بدیلی در تسریع جهان داشته اند. رشد چشمگیر فن آوری های ارتباطی همچون ماهواره ها، شبکه های رایانه ای، ریز کامپیوترها، کابل های نوری و چند رسانه ای ها و رسانه های متعامل، اسباب تبادل سریع اطلاعات را در گستره ی جهانی مهیا ساخته است. فاصله های زمانی و مکانی در نوردیده شده و جهان روز به روز کوچک و به هم فشرده تر از قبل می نمایاند.
بر این اساس، برخی تا آنجا پیش رفته اند که در تحلیل علت ها و معلول های واقعیت های حاضر جامعه ی جهانی، به ابعاد ارتباطی موضوع بسنده کرده اند.(۳) بدون تردید تحلیل ارتباط گرای جهانی شدن فارغ از توجه به زیست محیط فرهنگی و تأثیرات بحث برانگیز آن، نمی تواند فرآیند پیچیده ی واقعیت مذکور را تبیین نماید. از این رو، محور توجه این نوشتار، بعد فرهنگ و ارتباطات جهانی شدن خواهد بود.
سنت ها در جریان جهانی شدن

برخی صاحبنظران جهانی شدن را با سنت زدایی از فرهنگ ها همراه می دانند و آن را فرآیندی می شمارند که در مسیر انحلال مختصات فرهنگی جوامع به نفع نظم جهانی فرهنگی نوین حرکت نموده است. از جمله آنتونی گیدنز پیش بینی می کند که در چنین فرآیندی، تاریخ محلی و فرهنگ ملی یا محو شود یا از نو ابداع گردد.(۴)
اما آنگاه که در عصر حضور و سلطه ی وسایل ارتباط جمعی و شکل گیری غول های رسانه ای جهانی، واقعه ای بزرگ و شگرف بدون اتکا به این دستاوردهای دنیای مدرن تحقق یافت و حتّی در برابر هجوم ارتباطی و اطلاعاتی رسانه های جدید ایستادگی کرد و محصول سال ها تلاش و برنامه ریزی دست اندرکاران آنها را یکباره بر هم زد، ذهن بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی و ارتباطی متوجه واقعیتی فراموش شده یعنی قدرت سنت و ارتباطات سنّتی گردید و ناکارآمدی الگوهای نوسازی و توسعه غربی در کشورهای در حال توسعه را به اثبات رسانید.
انقلاب اسلامی ایران، بار دیگر نقش رسانه های سنّتی را در اطلاع رسانی، بسیج افکار عمومی و تأثیرگذاری عمیق بر رفتارهای جامعه به معرض نمایش گذارد و علاوه بر آن جایگاه ویژه رسانه های سنّتی دینی را در معادلات نوین مربوط به جهان اسلام وارد نمود.
اورت راجرز در کتاب “تکنولوژی ارتباطات: رسانه های جدید در جامعه” در سال ۱۹۸۶ یعنی، پس از گذشت هفت سال از رخداد انقلاب اسلامی ایران، بیان می کند که رژیم شاه علی رغم در اختیار داشتن رسانه های فراگیر نوشتاری و الکترونیک نتوانست در برابر شبکه ارتباطات سنّتی ایستادگی کند. وی سپس می افزاید “درسی که کشورهای جهان سوم باید از انقلاب ایران بگیرند، این است که اهمیت بیشتری به کانال های بین فردی به رسانه های این چنین کوچک بدهند”.(۵) الوین تافلر نیز معتقد است که امام خمینی رسانه ی موج اول یعنی موعظه های شفاهی و چهره به چهره روحانیون را با تکنولوژی موج سوم یعنی نوارهای صوتی و دستگاه های ساده تکثیر تلفیق کرد.(۶)
حضور برجسته ی نظام های سنتی در جهان امروز، خیزش های مردمی در برابر تأثیرات زندگی مدرن و جنبش های دینی به ویژه در دنیای اسلام با اتکا بر ارتباطات سنتی از نمونه های حیات سنت در دنیای مدرن است. انقلاب اسلامی نشان داد که راه دنیای معاصر یک طرفه نیست و گذار از جامعه ی سنتی به مدرن را نباید مترادف سنت زدایی دانست. شرایط پیچیده ی جامعه جهانی امروز سؤالات متعددی را حتی برای مدافعان سینه چاک نوگرایی کلاسیک پیش آورده است: آیا تحقق نوگرایی با زوال نقش سنت در زندگی اجتماعی همراه بوده است؟ رسانه ها چه نقشی در دگرگونی اشکال سنتی فرهنگ ایفا کرده اند؟ آیا نقش آنها فقط تضعیف کننده و مخرب بوده است؟ تعامل ارتباطات سنتی و ارتباطات جمعی نوین در فرآیند جهانی شدن چگونه تعریف می شود؟ نقش و جایگاه مذهب به عنوان یکی از سنت های اجتماعی در مدل ارتباطات جهانی معاصر چیست؟ و این که الگوی ارتباطات سنتی – مدرن اسلامی با رعایت کدام اصول امکان پذیر می شود؟ و..
شاید گام نخست در پاسخ به چنین پرسش هایی، تصحیح و تعمیق اندیشه و تصور از سنت باشد. “سنت در کلی ترین مفهوم به معنی ترادیتوم (Traditum) یعنی هر چیزی است که از گذشته، منتقل یا ارسال شده باشد. سنت می تواند شامل عناصری از یک نوع هنجار آفرین باشد، اما این لزوماً جنبه یا وجهی از همه ی سنت ها نیست. برای روشن کردن این نکته، تمایز بین چهار وجه مختلف سنت می تواند یاری رسان باشد: «وجه هرمنوتیک، وجه هنجارآفرین، وجه مشروعیت و وجه هویت.» (تامپسون، ۱۳۸۰ ص ۲۲۷)
بررسی این مشخصه ها می تواند ما را در درک این مفهوم یاری دهد. وجه هرمنوتیک سنت به معنای مجموعه ای از پنداشت های پس زمینه ای است که افراد برای درک جهان پیرامون از آن استفاده می کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند. مجموعه ی ارزش ها، اشکال باور و الگوهای کنش که از گذشته رسیده است، وجه هنجارآفرین سنت در زمان حال است. منظور از وجه مشروعیت سنت نیز این است که سنت در شرایط خاص می تواند منبع پشتیبانی اعمال قدرت و اقتدار باشد و سرانجام سنت ها در مفهوم دقیق تر به “عنوان مجموعه ای از ارزش ها، باورها و الگوهای رفتاری که از گذشته به ما رسیده است”، نمادهایی را برای شکل گیری هویت فردی و جمعی فراهم می آورند.
نقش سنت با ظهور نوگرایی و جوامع مدرن بدون شک تغییراتی یافته و برخی وجوه آن تحت تأثیر شرایط جدید جهانی قرار گرفته است. تعیین این دگرگونی ها بسته به خصوصیات فرهنگی هر جامعه متفاوت می باشد، اما نمی توان گفت که لزوماً این تحولات سبب تضعیف سنت شد، چرا که بسیاری سنت ها همچنان نقش مهمی در زندگی افراد و حیات اجتماعی ایفا می کنند و حتی اگر تمامی راه ها برای انتقال آنها به نسل های بعد مسدود باشد، انتقال شفاهی و سینه به سینه را نمی توان مانع شد. حقایق اجتماعی نشان داده است که عناصر مدرن و سنتی زندگی با یکدیگر مانع الجمع نیستند، بلکه مردم چنان زندگی خود را سازماندهی می کنند که عناصر سنتی با
شیوه های جدید زندگی یکپارچه شود. در این سازماندهی لزوماً نه سنت ها کنار گذارده می شوند و نه شیوه های جدید مطرود می گردند، بلکه در تعامل آنها برخی از سنت ها و عناصر مدرن هیئتی نو می یابند و برآیند آنها سبب تحکیم زندگی فردی و اجتماعی خواهد شد. هر چند برخی شرایط اجتماعی سبب حذف عناصری از سنت یا مدرنیسم از مدار حیات جامعه شده است، اما این امر نباید سبب صدور احکام عمومی و علی و معلولی گردد.
رابطه ی وسایل ارتباط جمعی نوین با سنت نیز دل مشغولی دیگری است که ما را نسبت به نتایج این تعامل کنجکاو می سازد. برای دستیابی به حقایق باید این ذهنیت را کنار بگذاریم که بهره گیری از رسانه ها یکسره به ترک شیوه های سنتی و جایگزینی اسلوب های مدرن زندگی منجر خواهد شد. کارکرد رسانه ها هیچ موضع قبلی نسبت به رویارویی با سنت ندارد. ارتباطات جمعی را می توان به منظور گسترش و تحکیم سنت ها مورد استفاده قرار داد، همان گونه که می توان در جهت چالش و تضعیف ارزش ها و باورها ی سنتی آنها را به کار بست، اما این حقیقتی انکارناپذیر است که سنت ها و نظام ارتباطی آنها از این پدیده ی مدرن تأثیرات قابل توجهی پذیرفته اند که از جمله ی آنها می توان به تداوم زمانی، غیر شخصی و غیر محلی شدن و برخی دیگر اشاره داشت. سنت ها توانستند با حضور در رسانه ها، به دور از مشکلات اجرا و تکرار عملی، از طریق اشکال رسانه ای و ثبت محتوای نمادین در محصولات رسانه ای (مطبوعات، نوارهای صوتی و تصویری)، شکلی از تداوم زمانی پیدا کنند. دخالت رسانه ها قیود محکم مکانی برخی سنت ها را برداشت و بسترگزینی متکثر و جدیدی را برای آنها فراهم ساخت.
برخی، پدیده ی رسانه ای شدن سنت رابه معنای تضعیف سنت می دانند، اما برعکس به نظر می رسد، راهی برای سنت مهیا گردید تا مشخصه های تازه ای بیابد و در بافت های جدید اجتماعی گسترش یافته و از نو ساخته شود و حتی برخلاف آنچه برخی تصور می کنند، برخی سنت ها در اثر رسانه ای شدن تقویت شدند. روی دیگر
این سکه اتکای شدید سنت ها بر اشکال رسانه ای و دور شدن از اشکال تعاملی رو در روی قبلی است. این وابستگی افراطی سبب می شود تا سنت ها در برابر رسانه ها آسیب پذیر شوند. از این رو آسیب شناسی روابط میان آنها نیز اهمیت می یابد. بررسی موضوع و آسیب شناسی های آن بدون توجه به مجموعه عناصر فرهنگی هر جامعه ما را به همان سرنوشتی دچار خواهد ساخت که به بطلان الگوهای کلاسیک و ارتودکسی تک بعدی منجر شد. از این رو، دیدگاه فرهنگ و ارتباطات را دیدگاه برگزیده و مناسب چنین مطالعاتی می دانیم و این نوشتار نیز که به دنبال بررسی فرصت ها و تهدیدهای به وجود آمده در موضوع ارتباطات جهانی برای دین و تعاملات ارتباطاتی آن است، دیدگاه مذکور را در تحلیل و بررسی های خود اتخاذ نموده است.
ارتباطات دینی و رسانه های جدید

اصولاً تعارض نوگرایی را با دین باید یک نگرش جاهلانه یا مغرضانه به موضوع بدانیم، چرا که نه نوگرایی در ذات خود تعارضی با ارزش ها و اعتقادات ناب دینی دارد و نه معارف ناب الهی تحجر و عقب ماندگی را به پیروان خود توصیه می کنند. آنان که دم از تعارض و زوال فرهنگ دینی در جامعه ی جهانی می زنند، احتمالاً به دنبال تحمیل الگوهای نوگرایی مورد قبول خویش، دین را مانعی سر راه می بینند و یا اینکه از دستیابی به معارف ناب دینی محروم مانده اند و تجارب قرون وسطایی را که ربطی به اصول مورد قبول ادیان الهی ندارد، ملاک کار خویش قرار داده اند. شاید این جمله پاسخ مناسبی برای شبهه پیش آمده باشد که بهترین دلیل بر امکان یک پدیده رخداد آن است. امروزه بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله ایران، نوگرایی را در دستور کار خود قرار داده اند، ضمن این که اسلام اساس حکومت و جامعه ی آنها را تشکیل می دهد و جالب اینکه برخی از آنها به عنوان الگوهای موفق نوگرایی در گزارش های مجامع وابسته به سازمان ملل متحد از جمله یونسکو معرفی می شوند.
امروزه شیوه های سنتی اسلامی زندگی با عناصر حیات مدرن، همزیستی کارآمدی دارند، هرچند که الگوی اسلامی نوگرایی با نسخه پیچی ها و تعمیم های برخی اندیشمندان غربی یا روشنفکران شرقی پیرو آنها مطابقت نداشته باشد. اگر برخی جوامع دینی در فرآیند نوگرایی توفیق نیافته اند، نباید آن را به معارف ناب دینی منسوب دانست، بلکه مهم ترین علت آنها را در بی کفایتی مدیران و آثار حضور استعمار نو باید جستجو کرد.
در این مجال لازم است به اولین تجربه های استفاده رسانه های جدید در ارتباطات دینی اشاره ای داشته باشیم. نخستین جمعیت های دینی که از کارکردهای رادیو و تلویزیون به عنوان ابزار نوین ارتباطات دینی بهره گرفتند، سازمان های بنیادگرا و اونجلیستی مسیحی بودند. به دنبال کاهش حاکمیت کلیسا، دنیایی شدن فرهنگ عصر حاضر و جایگزینی مراجع حکومتی به جای مراجع دینی، این ضرورت از سوی کلیسا احساس شد که باید تبیین نوینی از دین برای مخاطبان جدید در عصر نوگرایی ارائه نمود و نگرش های تازه ای را در خصوص رابطه ی دین و جامعه مطرح ساخت. به این ترتیب با جدیت به مفاهیمی همچون فرهنگ، صنایع فرهنگی و آزادی مردمی روی آورد.(۷) و به طرح این ضرورت پرداخت.
در دهه ی ۱۹۷۰ گروه های پروتستانی که از دهه ی ۱۹۶۰ رو به افول نهاده بودند، به تدریج اعضای خود را از دست دادند در حالی که برخی گروه های اونجلیست رو به رشد نهادند که می توان آن را احیای اونجلیزم دانست.
جریان نو ظهور نئواونجلیسم در مسیر جریان اصلی کلیسا قرار گرفت و اغلب شاخه های مسیحیت از جمله کلیسای روم را تحت تأثیر قرار داد. نئواونجلیستها توجه رسانه ها و مؤسسه های سکولار را به خود جلب کردند. یکی از عوامل اصلی در این احیاء سیاسی و دینی، استفاده از رسانه های الکترونیک برای ایجاد قدرت و سازماندهی بود. نقش این رسانه ها هم در بیداری و آگاهی بخشی به مشارکت کنندگان در این
جریان و هم در متقاعد ساختن عامه ی مردم در خصوص این تحول فرهنگی و دینی عظیم، بسیار برجسته بود.(۸) این پدیده را امروزه تله ونجلیسم (Televangelism) می نامند.
عوامل اجتماعی و دینی نهضت نئواونجلیسم که تحت تأثیر گسترده ی رادیو و تلویزیون مذهبی و نهادهای چند رسانه ای قرار داشتند، کلیسای الکترونیک نام گرفتند. توسعه ی امکانات مالی در اواخر دهه ی ۶۰، اجازه ی توجه از پخش برنامه های ثابت بدون هزینه ی دینی را به برنامه سازی توأم با خرید زمان داد. با گسترش آنها از اوائل دهه ی ۱۹۷۰ عده ای به حمایت و عده ای به انتقاد از آن مبادرت نمودند. حامیان معتقد بودند که کلیسای الکترونیک زمینه های نوینی برای دین مطرح می سازد که جایگزین نقش دینی رسانه های مکتوب خواهد شد. در مقابل برخی این مسأله را تهدیدی برای کلیساها می دانستند که مایه ی کاهش و اعضاء و درآمد در آنها می شود.
روف (Wade Clark Roof) به عنوان یک جامعه شناس، معتقد است که رسانه ها در تجدید حیات دینی نقش مهمی داشته اند و شکل گیری کلیسای الکترونیک یکی از عوامل چنین حرکت هایی در جهان معاصر است.(۹) برای بررسی این پدیده سؤالات متعددی مطرح است که باید به زمینه های فرهنگی و اجتماعی ظهور آن و به همبستگی آن با فرهنگ توجه کنیم و ناظر به معنی باشیم. همان گونه که جیمز کاری (James Carey) تأکید می کند که رسانه ها سیستم هایی فرهنگی هستند که در مواقع خاص و با روش هایی ویژه به کار گرفته می شوند و به قولی از کلیفورد گیرتز (Clifford Geertz) می گوید: «من هم عقیده با ماکس وبر هستم که بشر حیوانی است معلق در تارهایی شخصی که خود او آنها را تنیده است. من فرهنگ را آن تارها می دانم و
بنابراین تحلیل آن از سنخ علوم تجربی در جستجوی حقوق نیست، بلکه نوعی تفسیر در جستجوی معنا است.»(۱۰) گریتز برای این مطالعه، روش فرهنگی را در تحلیل خود بر می گزیند: «مطالعه انسان شناسانه ی دین یک اقدام دو سطحی است. نخست، تحلیل نظام معنایی است که در نهادها تبلور یافته و دین را مناسب می نماید و دوم ارتباط این نظام ها با فرآیند اجتماعی – ساختاری و روانشناختی است.»(۱۱) این دیدگاه با نگاه به شرایط جدید دنیای مدرن و تحولات فرهنگی جهانی معتقد است دین و ارتباطات باید پاسخگوی نیازهای جدید بوده و الگوها و دیدگاه های نوینی را مطرح کنند تا نهادها و ارزش های گذشته را با شرایط جدید اجتماعی پیوند دهند و این مهم را در کلیسای الکترونیک می توان جستجو کرد.
برخی صاحبنظران در تبیین برنامه سازی دینی و پخش آن از رسانه های الکترونیک معتقدند که این کار در درجه ی اول یک فعالیت دینی تلقی می شود که توسط مردمانی با نمادها، ارزش ها و فرهنگ اخلاقی مشابه تهیه و تماشا می شود. دوم این که پخش برنامه های دینی وارد حیات نئواونجلیسم و بنیادگرایی شده است. سوم این که کلیسای الکترونیک نوعی رادیو و تلویزیون است و از عناصر رسمی و غیر رسمی آنها استفاده می کند. چهارم این که رادیو و تلویزیون دینی ساختار نهادی و سیاسی خود را دارد. سازمان هایی که این برنامه ها را تولید می کنند، تاریخ و سیاست های خود را دارند که ما باید آنها را دریابیم، پنجم این که رادیو و تلویزیون دینی، تأثیرات فرهنگی بر جامعه جهانی داشته است.(۱۲)
کمیته ی مرکزی مشاوره ی مذهبی (Central Religious Advisory Committee)
CRAC که مشاور مسائل مربوط به سیاست های پخش برنامه های دینی در انگلستان است، اهداف زیر را برای پخش برنامه های دینی پیشنهاد نموده است:
۱- انعکاس مراسم عبادی، اندیشه و فعالیت های سنت های دینی
۲- ارائه ی باورها، افکار، مسائل و تجربیاتی در دنیای معاصر که با تفسیر دین و ابعاد آن در خصوص زندگی دنیوی مربوط می شوند.
۳- برآورده ساختن علایق، دغدغه ها و نیازهای دینی آن دسته از مردمی که خارج از زندگی سامان یافته در حوزه کلیساها قرار دارند.(۱۳)
واتیکان در دومین شورای خود درباره ی رسانه ها و نقش و مسئولیت های آنها در جامعه، رسانه ها را هدیه های الهی (Gifts of God) قلمداد نموده که زمینه ای را فراهم می آورند تا مردم را در کنار یکدیگر متحد نموده و برای رستگاری مطابق برنامه ی الهی به همدیگر کمک کنند. کلیسا امروزه برای گسترش معنویت و تعالیم دینی، به طور اساسی نیازمند مطالعه، ارزیابی و استفاده صحیح از تکنولوژی ارتباطات و رسانه ها است.(۱۴)
به این ترتیب، ارتباطات جمعی نوین به منظور ارائه ی گسترده تر و مؤثرتر پیام های دینی به جامعه ی بشری دستاوردهای مهمی در پی داشته که خود را به عنوان یکی از فرصت های به وجود آمده در موضوع ارتباطات جهانی مطرح ساخته است. امروزه در کشورهای اسلامی تجربه های بسیاری در تولید برنامه های رادیویی و تلویزیونی دینی و نیز بهره گیری از قابلیت های چند رسانه ای ها وجود دارد و تعداد زیادی از ارتباط گران حرفه ای به این مهم اشتغال دارند، اما نوع اقبال سنت های موجود، همگرایی آن با رسانه های سنتی دینی، کمبود مطالعات و فقر ادبیات علمی موضوع در این کشورها، از جمله نگرانی هایی به شمار می آید که می تواند آن رابه زمینه ای برای
تأثیرگذاری تهدیدهای جهانی شدن تبدیل کند. همچنین میزان برخورداری از تخصص ها و مهارت های لازم در بهره گیری دینی از وسایل ارتباط جمعی نوین با شناخت لازم نسبت به مقتضیات آنها از جمله این دغدغه ها به شمار می آیند.
نظام ارتباطات اسلامی در حوزه ی نظام فرهنگی اسلامی تعریف می شود. این نظام، نظامی بر مبنای جهان بینی توحیدی و متکی به باورها، ارزش ها و اعمال فردی و اجتماعی است که اسلام آنها را مشخص می کند. در این نظام ارتباطی نمی توان از تئوری وحدت گرای اطلاعاتی و ارتباطاتی توحیدی، نظریه ی مسئولیت و راهنمایی و عمل ارتباطی امر به معروف و نهی از منکر، دیدگاه اخلاق ارتباطی تقوی و نگرش ارتباطات فراملیتی غافل ماند. در صدر اسلام و در جامعه ای که پیامبر اسلام (ص) بنا نهاد، الگویی نوین از نظام ارتباطات اجتماعی ارائه شد که اصول سیستم ارتباطات اسلامی را از درون آن باید جستجو کرد. مفهوم ارتباطات در اسلام به جای تأکید بر ابعاد کمی و خطی بر ابعاد فرهنگی و معانی شناختی تأکید دارد و واژه های دیگری همچون برادری و اتحاد و درک حقوق متقابل را به ذهن متبادر می سازد. تزکیه معنوی مقصود نهایی کارکردهای ارتباطات اسلامی است و بسیاری دیگر از آنچه باید در طراحی نظام ارتباطی اسلامی مد نظر قرار دارد.
آن گاه که نوبت به تبیین ارتباطات در جامعه ای با حکومت اسلامی می رسد که در آن نهادهای قدرت از جمله ارتباطات جمعی را در اختیار دارد، این الگو تفاوت هایی پیدا خواهد کرد. از آنجا که حکومت در اسلام متعلق به خداست و حکام جامعه مکلف به رعایت قانون اسلام در خدمتگزاری به مردم هستند، بر همگرایی در روابط میان خدا، فرد، جامعه و حکومت تأکید می شود. حفظ این همگرایی ارتباطی نه تنها یک مسئولیت حکومتی بلکه وظیفه ای بر دوش آحاد مسلمانان تلقی می شود.
نگرش همگرایانه در ارتباطات سنتی – مدرن

پس از آن که الگوهای نظری لیبرالی – سرمایه داری و مارکسیستی – سوسیالیستی
در قرن بیستم به موضوع رسانه ها و نوگرایی اجتماعی پرداختند و با نگاهی جانبدارانه دیدگاه های تاریخی خود را مطرح کردند، مشخص شد که حوزه ی فرهنگ و ارتباطات دارای پیچیدگی هایی است که دیدگاه های نظری گذشته با تکیه بر تجربه ی غرب و تعمیم آن، اهمیت متغیرهای گوناگون فرهنگی و پدیده هایی جدید در عرصه ی جهانی را نادیده انگاشته اند و با ارائه ی تصاویر و تحلیل های با ابعاد محدود، از تبیین پیچیدگی های تحولات اجتماعی ناتوان مانده اند. آنچه دنیا بدان نیاز داشت، الگویی پویا و برتر بود که در آن متغیرهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ساختاری مورد توجه قرار گیرد.
سرانجام با وقوع برخی رویدادهای جهانی،انتقاد علیه الگوهای سنتی توسعه افزایش یافت. بهره گیری ناموفق از الگوهای لیبرال دموکراسی در ایران زمان مصدق و سوسیالیسم مردمی توسط جمال عبدالناصر (مصر)، موفقیت جنبش غیر متعهدها به رهبری گاندی و تیتو، بروز مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در کشورهای صنعتی، کامیابی برنامه های توسعه درون زا در چین، نفوذ فزاینده ی مذهب در تحولات اجتماعی و باز خیزش اسلام به رد الگوهای گذشته تحمیل کرد و بحث را از تکیه صرف بر رشد اقتصادی به اهدافی عام تر و کیفیت زندگی تغییر داد. به این ترتیب، مفهوم توسعه گسترده تر شد و شخصیت های بزرگی همچون آیت الله خمینی، مهاتما گاندی، ژولیس نایرره یکی از رهبران آفریقایی و گویترز (Gutierres) یکی از مدافعان جنبش الهیات رهایی بخش امریکای جنوبی، مفاهیم تازه ای از نوگرایی ارائه کردند که با تأکید بر راه های مختلف موجودبرای نوگرایی به ارزش های سنتی و فرهنگی و خود اتکایی در این فرآیند توجه می کند. توسعه در این چارچوب پدیده ای گسترده تر از سازه های صرفاً اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است و چنین تعریف می شود: “توسعه، گستره ی کل فرآیندها و ابزارهایی است که یک نظام اجتماعی با استفاده از آن به طریقی از شرایط زیستی خود که عموماً رضایت بخش نیست، فاصله می گیرد و به سوی شرایطی که از نظر انسانی مطلوب تر به نظر می رسد به حرکت در
می آید.”(۱۵) این دیدگاه در پی بیان این مهم است که توسعه، یک الگوی جهانی واحد ندارد و صرفاً رشد و تغییر جوامع نیست، بلکه یک رهایی بنیادین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و معنوی آنها است.
به این ترتیب در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ مجموعه ی سومی از الگوها در واکنش علیه الگوهای پیشین مطرح شد که آن را وحدت گرا – رهایی بخش (Emancipetry TheoryMonistic) نامیدند. این نگرش جدید که اساساً یک جنبش انقلابی، انسان گرا و معنوی است، بر کیفیت در برابر کمیت تأکید می ورزد. این الگوی فراگیر دارای انواع گوناگونی است که به سبب انطباق الگو با شرایط خاص فرهنگی اجتماعی جوامع مختلف پدید آمده است، اما همه ی آنها بر ارتقاء خودگردانی متمرکز بوده و ناشی از نظریه های مربوط به دگرگونی اجتماعی، رهایی انسانی، اخلاقی، خوداتکایی، سنت گرا و ضد بلوک بندی می باشد. در این الگو برتری نظام های ارزشی و فرهنگی بر متغیرهای سیاسی و اقتصادی، همگرایی در فرآیند ارتباطات و ادغام نظام مدرن و سنتی با دیدگاه غیر خطی در جریان نوین جهانی محوریت می یابد.
این دیدگاه نشان می دهد که هیچ نظامی به تنهایی عمل نمی کند، بلکه با درک همین مؤلفه ها می تواند سیاست های خود را تعیین نموده و با افزایش کارایی هایش به هدف های خود برسد.(۱۶) آن گاه باید به جای نگاه خیره به ارتباطات جمعی نوین، یک چشم به ارتباطات سنتی و یک چشم به ارتباطات جمعی معطوف داشت و توصیه نمود که هر گونه تحلیل باید در فضای فرهنگی آن جامعه صورت پذیرد. تاریخ فرهنگ و ارتباطات کشورهای در حال توسعه نشان داده است که الگوی نوگرایی آنها با مشخصه هایی متفاوت از کشورهای غربی تعریف می شود. همان گونه که در درون این
دسته از کشورها، جوامع اسلامی حکایتی متفاوت دارند. این دیدگاه، نگاه تک بعدی به تاریخ و تقسیم آن بر مبنای فن آوری های نوین ارتباطی را ناکافی می داند، همان گونه که سر در لاک ارتباطات سنتی فرو بردن و غفلت از تحولات نوین ارتباطی را گناهی نابخشودنی می شمرد. تاریخ، بازتابی از تلفیق نظام های سنتی و فن آوری های نوین است، اما این شرایط فرهنگی جامعه است که غلبه ی یکی از رسانه های سنتی یا مدرن بر دیگری و گسست میان کانال های ارتباط میان فردی و جمعی را سبب می شود. از این رو، شناخت نظام ارتباطات انسانی مرهون مطالعه ی نظام های فرهنگی و اجتماعی است.
پس از انقلاب اسلامی در ایران تلاش های بدیعی صورت پذیرفت تا الگوی جدیدی از حکومت و ارتباطات عمومی ارائه شود و امام خمینی (ره) با عنایت به این که تعارض با اسلام به عنوان فرهنگ مردم ایران سبب سرنگونی رژیم گذشته شد، اسلام را به عنوان محور همه ی قوانین و نظام اجتماعی تعیین نمود. او بر نقش ارتباطات بر اساس اصول اسلامی تأکید نمود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز ابزارهای قانونی الگوی جدید پیش بینی گردید و رادیو و تلویزیون به عنوان ابزارهای تبلیغ اسلامی و انتقال ارزش های فرهنگی دارای وظایف جدیدی شدند. در طول دهه ی گذشته بسیاری از رهبران انقلاب که در فرآیند ارتباطات سنتی تعلیم و تخصص یافته بودند، با وسایل ارتباط جمعی همکاری های نزدیکی را آغاز کردند و آنها را در فرآیند همگرا با کانال های ارتباطی سنتی همانند مساجد و نماز جمعه تقویت و تحکیم نمودند و به عنوان نمونه مراسم نمازهای جمعه، به عنوان مرکزی برای ارائه ی موضوعات سیاسی و دینی، به طور مستمر از طریق برنامه های رادیو و تلویزیون پخش گردیده و اخبار آنها در مطبوعات انعکاس وسیعی یافته است و رهبران اجتماعی و مذهبی امید دارند با این تلفیق بتوانند بین شیوه ی زندگی سنتی جامعه و نفوذ دنیایی که همواره رو به کوچک شدن است، انطباق منطقی ایجاد کنند. همچنین محتوای پیام های رسانه های سنتی همانند بازار، دوره ها، تکیه و حسینیه ها و مدارس مورد توجه و بحث
و بررسی قرار گرفته است.(۱۷)
به این ترتیب تصمیم گیری درباره ی تأثیرات رسانه های مدرن بدون توجه به مشروعیت و تحلیل پیام های آنها از سوی رسانه های سنتی مشکل خواهد بود. از دیدگاه همگرا، نقش کانال های سنتی باید همگام با رسانه های مدرن در تحرکات دینی و سیاسی مد نظر قرار گیرد:” خلاصه اینکه محبوبیت تلویزیون در ایران، وابسته به فرهنگ و سنت ایرانی است. در حقیقت پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، عمده ترین مشکل تلویزیون، بیگانگی آن با جریان اصیل فرهنگ و سنت ایرانی و تأکید خاص بر حمایت از سلطنت، دین ستیزی و وابستگی آن به برنامه های وارداتی بوده است.”(۱۸)
نگرش همگرا با حساسیت و تأکید ویژه نسبت به فرهنگ اسلامی – ملی و نقش رسانه های سنتی در کشورهای اسلامی، به این نتیجه می رسد که جریان گردش اطلاعات در چنین جوامعی بیشتر از طریق وسایل و نهادهای سنتی با مشروعیت بسیار نسبت به ارتباطات مدرن انجام می گیرد. این نهادها و زیرساخت های سنتی و اسلامی هستند که خود از مشروعیت برخوردار بوده و به وسایل ارتباط جمعی مشروعیت می بخشید و نه بالعکس. تحولات اجتماعی و دینی در دو دهه ی اخیر نشان می دهند که این کشورها باید دیدگاه خود را از الگوها و آرمان های غربی و تقلیدی به نظریه ها و اصول جامعه ی اسلامی معطوف نمایند و ضمن استفاده از تجربیات رسانه های سایر کشورها، الگوهای ابتکاری و مناسب خود را طراحی کنند. این الگوها باید مستقل، کیفیتی، بومی و اسلامی باشد و در چهارچوب فرهنگ و ارتباطات در این جوامع، رسانه ها و نهادهای ارتباطات سنتی می تواند بستر مناسبی برای کارکردهای رسانه های نوین ارتباطی باشند.
یونسکو نیز با مطالعه و بررسی شرایط ارتباط در کشورهای مختلف، موضوع ارتباطات سنّتی را مورد توجه قرار داده و به ویژه در گزارش کمیسیون مک براید تأکید شده است که ارتباطات سنّتی و میان فردی نه تنها به علت ارزش های ارتباطی ویژه آنها بلکه به سبب تصحیح گرایش های ناصوابی همچون محدود ساختن فعالیت های ارتباطی به حرفه های خاص، اهمیت افراطی به اطلاعات به ضرر مباحثات باید مورد حمایت قرار گیرند. همچنین دراین گزارش آمده است: “توسعه ی وسایل ارتباط جمعی و تکنولوژی های پیشرفته ارتباطی نباید از اهمیتی که رسانه های سنّتی و ارتباطات میان فردی در همه ی جوامع دارا هستند، بکاهد. به طور قطع در موقعیت های متعدد بین وسایل ارتباطی نوین و وسایل ارتباطی سنّتی، همبستگی هایی وجود دارد. آمیخته سازی این دو گونه وسایل ارتباطی که عناصر آن مکمل یکدیگرند، می تواند منجربه تجربه های جالبی گردد. به این ترتیب وسایل ارتباط الکترونیک با توجه به مخاطبان مورد پوشش، به جای آن که جانشین وسایل ارتباط سنّتی شوند، باید مکمل آنها گردند.”(۱۹)
بحران مشروعیت در ارتباطات مدرن

حکایت تاریخی حکومت ها در تاریخ تمدن اسلامی، آغاز داستان بحران مشروعیت در ارتباطات سنتی و نوین جوامع اسلامی است. زمانی که مفهوم حکومت در اسلام به تدریج از معانی اصیل آن فاصله گرفت، قدرت میان حکام و رهبران دینی تقسیم شد. هر یک از این دو، کانال های ارتباطی خود را تأسیس یا تقویت نمودند و جریان ارتباطی مجزایی را پدید آوردند. به این ترتیب در درون سیستم ارتباطات جامعه ی اسلامی که منحصر به ارتباطات سنتی بود، و اگرایی به جای همگرایی آشیانه کرد و آرمان های والا و همگرایانه ی اسلام مهجور ماند.
ظهور نظام های مدرن دولت – ملت در خاورمیانه ی قرن بیستم، جریان واگرایی ارتباطی را تشدید نمود. ظهور فن آوری های مدرن ارتباطی که خاستگاهی استعماری در بسیاری از کشورهای اسلامی داشت، نه تنها نتوانست مشروعیت لازم را بیابد، بلکه گاه با مقابله ی مردم به رهبری علمای دین به واسطه بنیان استعماری آن رو به رو می شد. امروزه در بسیاری کشورهای اسلامی به واسطه علاقمندی مردم به اسلام، ارتباطات سنتی دینی مشروعیت خود را حفظ نموده و رسانه های جمعی با بحران مشروعیت بی مانندی دست به گریبانند.
ایران در طول تاریخ پیش از اسلام و پس از اسلام همواره دست به گریبان بحران مشروعیت ارتباطی بوده است. هر چند حکومت ها با اتکاء به مجموعه ای از شاخص های ملی گرایانه همچون زبان، نژاد و امپراطوری کهن ایرانی سعی در توجیه مشروعیت خود داشتند و گاه به کسوت مذهبی درآمده و از این طریق مقصود خود را دنبال می کردند، اما علماء به عنوان متولیان دین و رهبران فکری جامعه ی مسلمانان نسبت به سیاست ها و رفتارهای مغایر دینی حکومت و ظاهرسازی های حکام، حساسیت و واکنش منفی نشان می دادند. رهبران دینی همواره تأثیر خود را بر ارتباطات اجتماعی از خلال رسانه های سنتی دینی مانند مساجد، مدارس اسلامی، مجالس و مراسم مذهبی و رسانه های دیگری مانند بازار و دوره ها حفظ کردند.
به این ترتیب، ارتباطات سنّتی و رسانه های مورد استفاده آن در ایران همواره از مشروعیتی بی بدیل برخوردار بوده که تأثیرات ارتباطی آن را منحصر به فرد می ساخته است. مراکز ارتباطات سنّتی در تاریخ ایران و به ویژه پس از گسترش اسلام در داخل مرزهای کشور و شکل گیری رسانه های سنّتی اسلامی نقش ویژه ای در شکل دهی افکار عمومی و بسیج آن داشته و علی رغم حضور رسانه های نوین ارتباطی و مبارزه هدفمند استعمار در دوره ی قاجار و پهلوی علیه سنت های دینی هیچ گاه مشروعیت مردمی خود را از دست ندادند، تا این که در پیروزی انقلاب اسلامی ایران جایگاه اجتماعی خود را به رخ همگان کشیدند.
ظهور وسایل ارتباطی جدید مانند مطبوعات، ارتباطات راه دور و رسانه های الکترونیک، حکایت از جریان نوگرایی ارتباطی در ایران داشت. از آنجا که جریان نوگرایی دارای خاستگاه مردمی نبود و متصدیان آن، حکومت های قاجار و پهلوی بودند، ارتباطات جمعی از همان آغاز با بحران مشروعیت مواجه شد. سلطه ی دولت غیرمشروع دینی بر وسایل ارتباط جمعی این بحران را روزافزون ساخت و هر چند ویژگی های و کارکردهای ممتاز ارتباطی این پدیده ی نوظهور، حوزه ی سلطه و تأثیر دولت ها را افزایش می داد، اما دیدیم که تحولات بزرگ تاریخی ایران مانند نهضت تنباکو، قیام مشروطه، جریان ملی شدن صنعت نفت، قیام پانزده خرداد و مهم تر از همه انقلاب اسلامی ایران مرهون ارتباطات سنتی است.
از آنچه به اختصار در باب مختصات ارتباطات سنتی و مدرن در تاریخ ایران بیان شد، می توان نتیجه گرفت که کنترل قدرت سیاسی و تأثیرگذاری فرهنگی بیشتر نیازمند کنترل کانال های ارتباطات سنتی بوده است تا وسایل ارتباط جمعی نوین، رسوخ اعتقادات اسلامی در میان مردم ایران سبب گردیده است که ارتباطات سنتی اسلامی با انتساب به اسلام و مشروعیت علمای اسلامی، تعیین کننده مشروعیت رسانه های نوین نیز باشند. از آنجا که نظام های حکومتی در گذشته ایران هیچگاه مشروعیت دینی و سیاسی در میان مردم نداشته اند، سیستم ارتباطات ایران از ویژگی همگرایی ارتباطی به دور مانده است.
با تشکیل جمهوری اسلامی و اسلامی شدن رسانه های نوین دینی ارتباطی، معادلات رسانه های سنّتی و نوین به ویژه در حوزه کارکردهای دینی دستخوش تحولاتی شد و تجربه های جدیدی همراه با رسوب و رسوخ تصویرهای گذشته تاریخی از ارتباط و تلفیق میان این دو آغاز شد. وسایل ارتباط جمعی که هیچگاه نتوانسته بودند خود را در میان جامعه ی مسلمانان ایران مشروع احساس کنند، امکان حضور مقبول مردمی در کنار رسانه های سنّتی را پیدا نمودند. این فرصت نیز برای وسائط سنّتی ارتباطات پدید آمد تا از فن آوری فراگیر، سرعت دسترسی و سایر ویژگی های مدرن رسانه های جمعی برای مقاصد خود بهره مند شوند و نقش
تعیین کننده ی آنها را در تحولات اجتماعی تقویت نمودند.
پژوهش میدانی انجام شده توسط نگارنده در خصوص دیدگاه های مردم ایران نسبت به رسانه های سنتی و نوین دینی می تواند گوشه هایی از شرایط ارتباطات دینی در عصر جهانی شدن را نشان دهد. براساس نتایج این تحقیق، رسانه های سنتی دینی اصلی ترین منبع دینی اکثریت مردم (۶۰ درصد) در کارکردهای چهارگانه ی ارتباطی (آموزشی، اطلاع رسانی، ارشادی و سرگرمی) است و وسایل ارتباط جمعی برای ۴۰ درصد مردم، نقش اولین گزیده رسانه دینی را دارا است. همچنین برنامه های دینی تلویزیون در رتبه ی سوم پس از خانواده و مجالس و مراسم مذهبی قرار دارد. مردم در هر یک از کارکردهای آموزشی، ارشادی، اطلاع رسانی و سرگرمی هم از رسانه های سنتی دینی و هم از وسایل ارتباط جمعی نوین استفاده می کنند، اما نخستین رسانه ی مورد نظر اکثر آنها سنتی است. بررسی سایر نتایج آن تحقق از یک سو نشان می دهد که ارتباطات سنتی دینی هنوز در ایران غلبه دارد و برای مطالعه ی نظام ارتباطات دینی ایران به هیچ وجه نباید از تأثیرات و کارکردهای معاصر آنها غافل ماند. از سوی دیگر وسایل ارتباط جمعی مدرن نیز دارای حضور و تأثیری انکارناپذیر در حوزه ی دینی می باشند و همچنین آثار تعامل آنها در مخاطبان و پیام سازی مشهود است.(۲۰)
همگرایی سنتی – مدرن در ارتباطات دینی جهان اسلام

یکی از مباحث رایج در ادبیات جهانی شدن، بررسی تهدیدها و فرصت ها در این جریان جهانی است. سیاستگذاری حوزه ی ارتباطات دینی نیز باید با توجه به این تهدیدها و فرصت ها صورت پذیرد. یکسان سازی فرهنگی، اشاعه ی فرهنگ غربی، نسبی گرایی و عرفی شدن دین، تضعیف هویت های ملی و فرهنگی، فردگرایی و منفعت طلبی، گسترش نابهنجاری ها و تضعیف نقش سنت های فرهنگی و دینی و کالایی شدن
فرهنگ، از جمله ی این تهدیدها شمرده می شوند که در حوزه ی ارتباطات دینی، تضعیف رسانه های سنتی و کارکردهای ارتباطی – دینی آنها و تقابل با رسانه های مدرن در یک جریان واگرا، اصلی ترین تهدیدها محسوب می شود.
از سوی دیگر، فرصت های به وجود آمده، سیاستگذاران ارتباطی را به بهره گیری مناسب از شرایط جدید تشویق می نماید. امکان دسترسی فرهنگ های محلی و دینی به سطوح جهانی، امکان تبادلات میان ادیان و فرهنگ ها، احقاق نسبی حقوق فرهنگی و جستجوی هویت را از جمله این فرصت ها دانسته اند. علاوه بر این که اسلام خود را به عنوان یک دین و فرهنگ زندگی جهان شمول برای همه ی انسان ها در هر زمان و مکان معرفی نموده است و پیامبر اسلام (ص) را حامل رسالت جهانی می داند که نباید در محدوده ی مرزهای موهوم آن را محصور کرد: “و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا ولکن اکثر الناس لا یعلمون” (سبأ / ۲۸)
یکی از ابعاد استراتژیک موضوع ارتباطات دینی که مقابله با تهدیدات و بهره گیری از فرصت های پدید آمده در جریان جهانی شدن در اثر آن محقق خواهد شد، حرکت از مسیر واگرایی ارتباطات سنتی – مدرن دینی به سوی همگرایی کارآمد میان آنها است. تصورات قالبی موجود که با فرض جدایی عالم ارتباطات سنتی و ارتباطات جمعی به بررسی سنت و ارتباطات جهانی می پردازند، باید یکسره کنار گذارده شوند. امروزه واقعیت های اجتماعی ما را به نوعی گونه شناسی جدید ارتباطی هدایت می کنند که در آن هم فرد حضور دارد و هم رسانه. در ارتباطات سنتی افرادی مشارکت دارند که خود همواره در معرض پیام های رسانه های جمعی قرار گرفته و ارتباطات سنتی را نیز خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر آنها قرار می دهند، همان گونه که در ارتباطات جمعی، افراد متأثر از پیام های رسانه های سنتی به ارتباط آفرینی و پیام سازی اشتغال دارند.
از بعد فن آوری نیز، امروزه رسانه های سنتی، بسیاری از وسایل ارتباطی را به کار می گیرند و از کارکردها و مزایای ارتباطی آنها برای تقویت و تکمیل مزیت های خود
سود می جویند و کمتر موردی می توان یافت که نوعی از رسانه ها در فرآیند آن به کار گرفته نشده باشد. همچنان که تکنیک های ارتباطات سنتی که در یک جمله ارتباطات میان افراد شاکله ی آن را تشکیل می دهد، همانند گفتگوهای حضوری و تلقی، مسابقات و از این دست، حضوری چشمگیر در وسایل ارتباط جمعی یافته است. علاوه بر این که برخی محصولات رسانه های سنتی در برنامه های وسایل ارتباط جمعی جایی برای خود باز نموده اند.
چنین شرایطی مقتضی آن است که نگاه خود را از فرآیندهای خطی، دو پله ای و چند پله ای ارتباطی به دیدگاه سیستمی در ارتباطات ارتقاء بخشیم. این سیستم شامل همه ی راه هایی است که بشر اطلاعات خود را به دست آورده و پردازش می کند، افکار، احساسات و تجربیات خود را نمادین می سازد، پیام ها را کدگذاری نموده، ارسال می کند، بازیافت می نماید و به نگاهداری پیام ها می پردازد و راه هایی که این کارکردها به زیست محیط اجتماعی – فرهنگی مربوط می شود. در مدل سیستمی به ارتباطات جمعی به عنوان یک نیروی خارجی که بر مخاطبان منفعل تأثیر می گذارد، نگاه نمی شود، بلکه یک جزئی از سیستم و یک عامل درونی محسوب می شود. همچنین نمی توان ارتباطات میان فردی را فارغ از ارتباط رسانه ای دانست که بر افراد احاطه داشته و آنها را با محیط اجتماعی درگیر ساخته است. دیدگاه سیستمی به ارتباطات انسانی این فرض را با خود به همراه دارد که تمامی پیام های ورودی – اعم از کلامی، غیر کلامی، مستقیم یا با واسطه و هدفمند یا تصادفی – بر حالات درونی فرد تأثیر می گذارد و به او یاری می دهد که پیام های خروجی از فرد به خود (رفتارهای درون فردی) و به دیگری (رفتارهای برون فردی) را سامان بخشد. این دیدگاه توجه خود را بر چگونگی کارکرد هر یک از عناصر ارتباطی در ساخت سیستم ارتباطی کلی متمرکز می سازد.
ویژگی مهم این سیستم، متعامل بودن آن است. به این معنا که در آن ارتباطات سنتی (میان فردی) و ارتباطات جمعی به عنوان دو بعد مهم ارتباطات انسانی با یکدیگر
ارتباط متعامل دارند. در این نوع نگاه سیستمی، ارتباطات انسانی، یک فرآیند مستمر تلقی می شود که با سایر عناصر حیات بشری در حال تبادل و تعامل است تا نیازهای انسان را پاسخ گوید و انسان این مهم را از طریق ارتباط با دیگران و محیط، محقق می سازد. مخاطبان ارتباطات، عناصر فعال سیستم به شمار می آیند که همه کانال های ارتباطی اعم از رسانه ای و میان فردی را به کار می گیرند تا نیازهای فردی و اجتماعی خود را مرتفع سازند. در مقابل، مخاطبان با پیام ها و رفتارهای خود به منزله ی بخشی از ورودی های سیستم، بر نگرش ها و رفتارهای پیام آفرینان وسایل ارتباط جمعی تأثیر می گذارند. به این ترتیب، ارتباطات جمعی و ارتباطات میان فردی که دارای ساختارهایی متفاوت هستند، در تعامل با یکدیگر پیام ها را شکل می دهند و هم بر پیام آفرینان و هم دریافت کنندگان آن تأثیر می گذارند.
یکی دیگر از ویژگی های مورد نظر در این سیستم پویایی آن است. این دیدگاه در برابر نوآوری های پدید آمده در ارتباطات انسانی نه مقاومتی نشان می دهد و نه آنها را طرد می کند، بلکه خود را با تحولات مستمر در فن آوری های ارتباطات که سبب روی آوری از کانال های چاپی به کانال های الکترونیک ارتباطات شد و امروزه نیز فن آوری های فوق پیشرفته ای را در دستور کار خود دارد، تطبیق می دهد و تغییرات لازم را برای پاسخگویی مناسب به شرایط نوین به وجود می آورد.
روابط میان ارتباطات جمعی و ارتباطات سنتی در درون یک سیستم متعامل پویا، به دو صورت ممکن است تحقق پیدا کند:
واگرا و همگرا که همگرایی خود به دو گونه ی مشابه و مکمل تقسیم می شود. رابطه ی واگرا زمانی صورت می پذیرد که کانال های مختلف سنتی و مدرن پیام هایی را تولید کنند که در تضاد و تخالف با یکدیگر باشد. این نوع رابطه، که با اعتبار منبع پیوندی نزدیک دارد ممکن است نتایج مختلفی از جمله سردرگمی مخاطبان، خنثی سازی کارکردها و تأثیرات یکدیگر و مهجور ماندن برخی کارکردهای ارتباطی، کانال های خاص و از این دست را در پی داشته باشد و مخاطبان در چنین شرایطی مجبورند یا
خود را به کانال های خاص محدود کنند یا اینکه برای کسب اطلاعات بیشتر به کانال های متعدد مراجعه نمایند.
رابطه ی همگرا، رابطه ای است که در آن کانال های گوناگون ارتباطی با یکدیگر مشابهت و هم پوشانی داشته یا یکدیگر را تکمیل نمایند و برآیند ارتباطی آنها وحدت گرا و همسو باشد. روابط مکمل میان کانال های ارتباطی، زمانی پدید می آید که اطلاعات از کانالی ارائه شود و دیگری آن را ارسال نکند، یا این که وقتی گیرنده ای دسترسی به یک کانال ندارد، آن اطلاعات را از طریق دیگری به دست آورد. این نوع رابطه، از جمله روابط همگرایانه به شمار می آید که می تواند امکان دستیابی مخاطبان به علایق متنوع خود از طریق کانال های در دسترس را فراهم سازد.
شرایط فرهنگ و ارتباطات در جهان امروز اقتضا می کند که انواع ارتباطات سنتی و جمعی در مسیری همگرایانه و نه واگرایانه هم در محتوا و هم در کارکردهای خود حرکت کنند و تعامل آنها به گونه ای باشد که خروجی فرآیند ارتباطی علاقمندی های بی شمار محیط اجتماعی پیرامون را در اثر بهینه سازی این اقدامات پاسخ گوید. این همگرایی مؤثر با تحقق نوعی رابطه مکمل میان کانال های سنتی و کانال های مدرن ارتباطی بیشتر صورت می پذیرد. مکمل بودن، به این معنا نیست که اگر یک رسانه سنتی دینی پیامی را ارسال نمود، سایر رسانه ها از بیان آن خودداری کنند، بلکه ممکن است به واسطه عدم دسترسی مخاطبان به یک رسانه، این پیام از رسانه های متعدد دیگری نیز ارسال گردد تا مخاطبان به آن پیام ها دستیابی پیدا کنند. اگر چه مواردی لازم است به عنوان یک سیاست مقطعی، ایجاد رابطه مشابه به منظور تأکید ویژه بر محتوا یا کارکردی خاص در دستور کار قرار گیرد.
امروزه در شرایط همگرایی نظام ارتباطات دینی کشورهای اسلامی مشاهده می شود که رسانه ای مانند تلویزیون بر بخشی از کارکردهای دینی مانند کارکرد ارشادی تأکید می ورزد که رسانه های سنتی دینی از عهده آن کارکرد ها برآمده و با توجه به حوزه ی گسترده قابل دسترسی ارتباطات سنتی، نیازی به بازتولید آنها درسطح وسیع وجود
ندارد. به این ترتیب، برخی کارکردهای دینی تلویزیونی مانند سرگرمی و اطلاع رسانی در اثر اهتمام به این مشابهت کارکردی مغفول مانده است، حال آن که هیچ یک از رسانه های دیگر توان انجام آن وظایف را همانند تلویزیون ندارند. چنانچه پژوهشی برای تحلیل محتوای رسانه های سنتی دینی انجام می پذیرفت و آن را با نتایج تحلیل محتوای برنامه های دینی تلویزیون مقایسه می نمودیم، احتمالاً وجود رابطه ی مشابهت میان رسانه های سنتی و نوین اسلامی بیش از رابطه ی مکمل تأیید می گردید و تعمیم این امر به معنای یک نقیصه در نظام ارتباطات دینی خواهد بود.
بر پایه ی آنچه بیان شد، می توان به دو راهبرد کلی در همگرایی رسانه های سنتی و مدرن به منظور تحقق جهان شمولی اسلام در جهان معاصر اشاره داشت:
۱- مقابله با تهدیدات فرهنگی – ارتباطی جهانی سازی با تقویت سرمایه های ارتباطی و فرهنگی مقبول و مشروع اجتماعی که در ارتباطات سنتی اسلامی نهفته است و رسانه های مدرن می توانند به گسترش و تکمیل آنها کمک کنند.
۲- بهره گیری هوشمندانه از فرصت های پدید آمده در جریان جهانی شدن با شناخت و استفاده حرفه ای رسانه های مدرن و کارکردهای دینی آنها به این منظور که فرهنگ اسلامی در یک تعامل پویای ارتباطی همگام با سنت های تبلیغی اسلام در دسترس انسان های خارج از دایره محدود متدینین گذشته قرار گیرد.
نتیجه گیری و پیشنهاد

در پایان، با توجه به موضوع جهان شمولی اسلام و جهانی سازی در کنفرانس وحدت اسلامی و نیز مباحثی که بیان شد، نتایج و پیشنهادهای زیر ارائه می گردد:
هر یک از کشورهای اسلامی باید به ایجاد و تقویت سیستم متعامل، پویا و همگرای سنتی – مدرن در حوزه ی ارتباطات دینی ملی خود همت گمارد و از آفات واگرایی های موجود خود را رهایی بخشد.
حضور مؤثر اسلام در واقعیت های جهانی سازی، علی رغم موانع سیاسی و بین المللی موجود، در گرو توجه کشورهای اسلامی به مزیت نسبی خود در اتحاد ارتباطی با یکدیگر است.
بهره مندی از سیستم فراگیر متعامل، پویا و همگرای ارتباطات سنتی – مدرن دینی در میان امت اسلامی زمینه ای برای وحدت ارتباطی کشورهای اسلامی پدید خواهد آورد تا امت اسلامی در فرآیندهای جهانی معاصر نه تنها دچار تشتت نگردد، بلکه روز به روز مبانی اسلامی وحدت خویش را تقویت نموده و در ایفای رسالت جهان شمول اسلام توفیقات لازم را بیابد.
در این سیستم هر یک از جوامع اسلامی باید نقش ارتباطی خویش را در جهان اسلام بشناسند و بدان عمل نماید. می دانیم که مشابهت های بسیاری در ارتباطات سنتی دینی و رسانه های مورد استفاده ی آن در میان جوامع اسلامی وجود دارد و ذخایر ارتباطی – فرهنگی مشابه امکان همگرایی در ارتباطات سنتی دینی را در جهان اسلام میسر ساخته است، اما بهره گیری از رسانه های مدرن در ارتباطات دینی صورتی دیگر دارد. خاستگاه غیر اسلامی این دسته از رسانه ها و شرایط خاص اجتماعی هر کشور سبب بروز تجربه های مختلف و گاه واگرایانه در میان کشورهای اسلامی شده است که لزوم ارائه ی یک الگوی اسلامی فراگیر در ارتباطات دینی مدرن را مطرح می سازد که در آن به مؤلفه های بومی نیز توجه شده باشد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

افزودن دیدگاه