برندینگ عاطفی جادو می کند

93

در دنیای پر رقابت امروز، از آنجا که برای موفقیت باید به عامل انسانی توجه بیشتری داشت، تبلیغات هیجانی و برندینگ عاطفی از عناصری است که صاحبان مشاغل از آن برای موفقیت استفاده میکنند. برای موفقیت باید به زبان ساده به مفهوم بازگشت به خویشتن انسانی و گذشتن از منطق و توجه نمودن به عاطفه و حس را مدنظر دارد .

 

شرکت ها دریافته اند که فرصتهای جدید بازار دیگر بر اساس کاهش هزینه ها و افزودن بر سود یک مجموعه نبوده بلکه مافوق همه اینها و در رشد کامل خطوط جدید درآمد ، با ایده های خلاقانه می باشند . در اتمسفر جدید تجاری ، خلاقیت در رسیدن به جایگاهی عالی برای برند بعنوان اکسیر رشد است .

 

در این بازار فوق رقابتی ، جایی که کالاهای فیزیکی و خدمات به تنهایی نمی توانند برای جذب یک بازار جدید یا حتی نگه داشتن مشتریان فعلی عمل کنند ، بخش عاطفی کالاها و سیستم توزیع تفاوت کلیدی را برای مشتریان و پولی که خواهند پرداخت را تعیین می کند. منظور از بخش عاطفی ، این است که برند چگونه مشتریان را در سطحی از احساس و عاطفه درگیر کرده ، چگونه وارد زندگی مردم شده و یک ارتباط ماندگار و عمیق را پیش می برد.این بدان معناست که فهمیدن نیازهای عاطفی مردم و آرزوهایشان ، حالا بیش از هر زمان ، کلید موفقیت است.شرکتها باید قدمهای محکمتری را به سوی بنا نهادن ارتباطات قویتر و روابطی که مشتریانشان را بعنوان شریک می شناسد ، بردارند.

 

دنیای برندینگ عاطفی ترکیبی ست از خودشناسی ، تخیل ، تجارب احساسی و رویکرد الهام بخش به تغییر است.برندینگ عاطفی ابزارها و متدهایی را برای مرتبط کردن کالاها به مصرف کنندگان ، در راهی عاطفی و عمیق تامین می کند و روی یکی از عمیق ترین بخشهای شخصیت انسان ، یعنی آرزوی فرا رفتن و کسب تجربه عاطفی ، تمرکز می کند.

تفکر برد برد و برندینگ عاطفی :

با تغییر الگوی اقتصادی می توان اظهار داشت که اولا مشتریان وقتی کالایی را انتخاب می کنند بیشتر با قلبشان فکر می کنند تا با ذهنشان و از طرف دیگر مردم می خواهند از همکاری شفاف شرکت و عمل به تعهد برند مطمئن باشند . امروزه ، بخصوص با ظهور اینترنت و تاثیر وسیع آن در تمام زمینه های تجاری ، یک فرصت مشخص برد برد برای خلق همکاری بین مردم و شرکتها به وجود آمده که می تواند منافع بیشتری برای هر دو به ارمغان آورد . این مدل مشارکت برد برد خیلی زود تبدیل به استاندارد جدید در تجارت شده است. در این شرایط هیچ برندی نمی تواند تنها برای خودش زندگی کرده و با فلسفه “مال خودم مال خودم ، مال تو هم مال خودم ” با مشتریان مرتبط شود .

 

شناسایی برند توسط مشتریان از خانه شروع می شود:

حالا که ما به دوره ای رسیده ایم که می دانیم ، شرکتها به تمرکز روی روان مشتریان نیاز دارند سئوال تعیین کننده این است که این تمرکز چگونه بدست می آید .پاسخ در خانه است و برای انجام این کار بزرگ ارتباطی و عاطفی ، شرکتها باید از درون شرکت و با بنا نهادن فرهنگی انسانی تر و خلاقانه تر آغاز کنند . دراین زمینه هم محیط داخلی و هم محیط خارجی شرکت مهم است . مهمترین کاری که شرکت می تواند امروزه انجام دهد ، پرورش یک اتمسفر داخلی تجاری خلاقانه و توجه کننده و اینکه مدیران چگونه کارکنانشان را مدیریت می نمایند است . جرات و جسارت و انرژی نیروهای واگیرداری هستند که می توانند در یک شرکت در سرعتی فوق العاده بالا پخش شوند. محیط بیرونی و اینکه برند در بازار چگونه رفتار می کنند نیز اهمیت بالایی دارد.

 

مدارک زیادی وجود دارند که وقتی برندینگ کارفرما و تعهد کارکنان به هم مرتبط می شوند ، کارایی و تاثیر تجاری فوق العاده ای خواهند داشت. شرکتها بازارها را در تقسیم بندی های دقیق و با توجه به مشتریان بخش بندی می نمایند وحالا پیشنهاد این است که آنها باید مشابه این تقسیم بندی را برای کارکنان فعلی و بالقوه نیز انجام دهند. کارفرماها ، از ابزار و تکنیک های مشابه برای استخدام کارکنان بالفوه و بالفعل استفاده کنند. تعامل با گروههای مشخص کارکنان بر اساس رویکردهای متفاوت بازار ، سودمند تر است.

برندینگ عاطفی و توجه انسانی :

یک برند چیزی ست که ویژگی های کلیدی کالای شما ، تصویر آن ، نحوه استفاده و قیمت را در شکلی که به راحتی قابل شناسایی و جذاب باشد در محفظه قرار می دهد. با این حال بیشتر مدیران به نظر می رسد اهمیتی را که برندینگ عاطفی روی محصولاتشان دارد دست کم گرفته اند.شرکتهای موفق قرن حاضر به این دلیل موفقند که به مردم کمک می کنند .آنها فرهنگی خلق کرده اند که بعنوان زیربنای یک ارتباط واقعی و تجریدی به مشتریان خدمت می کند.

 

تعهدات کلیدی برای برندینگ عاطفی:

تعهدات کلیدی برندینگ تغییر نگرشها را نمایش داده و تفاوت بین مفاهیم سنتی برند و برندینگ عاطفی ، که یک برند بایستی پی بگیرد تا مرجح شود ، را نشان می دهند:

– از مشتری به مردم : مشتری می خرد اما مردم زندگی می کنند . در چرخه بازاریابی سنتی ، مشتریان معمولا با عناوینی خاص طبقه بندی می شوند . اما این نوع نگاه به مشتری حسی از دشمنی ایجاد کرده و زیانبار است. راه بهتر دیدن مشتری بعنوان انسان و خلق آرزو در وی ، در فضایی مثبت و بدون خسته و اذیت کردن آنهاست. این مهم می تواند با یک رویکرد مشارکتی برد- برد ، بر اساس رابطه ای همراه با احترام متقابل ، بدست آید .

– از کالا به تجربه : کالا نیاز را و تجربه آرزو را برآورده می نمایند. یک تجربه خرید خاص می تواند در سطحی بالاتر از نیاز شناخته شده و برآورنده آرزوی افراد باشد . یک کالا اگر به داشتن رابطه عاطفی با مشتریانش ادامه داده و سعی در برآوردن آرزوی آنه نماید می تواند عین پیر و قدیمی بودن جوان و بشاش باشد.

– از صداقت به اعتماد : صداقت بهترین سیاست است اما اعتماد که نتیجه صداقت است حتی از آن هم بهتر است. امروزه ، صداقت در تجارت یک الزام است. دولت ، ذی نفعان ، مشتریان و مردم استانداردهای سخت و فزاینده ای برای کالاها در نظر دارند و خیلی سریع تصمیم خواهند گرفت که چه کالایی در قفسه فروشگاهها بماند و چه چیز نباشد . اعتماد یکی از مهمترین ارزشها برای برندها بوده و رسیدن بدان تلاشی واقعی را از طرف شرکتها طلب می کند.چند سال پیش برخی خرده فروشان در تحقیقی از مشتریانشان در مورد مهمترین عامل ساختن اعتماد پرسیدند .پاسخ به این پرسش به یکی از قویترین حرکتهای خرده فروشی ، یعنی سیاست پس گرفتن کالا ، منجر شد . این استراتژی برای مشتریان راحتی کامل به ارمغان آورده و به آنها اجازه انتخاب بهتر را می داد .

– از کیفیت به ترجیح : کیفیت بالا شرط ضروری ماندن در بازار است ،که همیشه مورد انتظاربوده است ، اما این روزها ترجیح برند است که موفقیت در بازار را تضمین می نماید

– از خوشنامی به اشتیاق : یک برند بیشتر از خوشنام بودن باید اشتیاق برانگیز و وسوسه گر باشد . شناخته شده بودن به این معنی نیست که به برند عشق نیز ورزیده می شود . گاهی سوء مدیریت شرایطی ایجاد می نماید که مشتری از نظر عاطفی انتظار آنرا ندارد .

– از هویت به شخصیت : هویت تشخیص است ، شخصیت چیزی شبیه به کاریزماست . برخی برندها دارای شخصیتی کاریزماتیک هستند که پاسخ عاطفی مشتریان را تحریک می کند

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

افزودن دیدگاه